وقتی که دلم از زندگی پره
مثل اون درختیه که تشنه میبره
از این دنیا که مثل زندونه
اینو بدون همیشه این جوری نمیمونه
کفیتو بپوش و لباس تن کن
میخوام ببرمت جایی که ماجراست چند دور
بزنی ببینی چند چنده شهر
تا بعد بشی من یه نمه پرکنده تر
من همون که خوش بود یه وقتی
سر حال یه سنگ سفت بود می فهمی
همه چی پیچید رو همین حساب
روزاشم مثل همه حتی روز تحویل سال
هه
همیشه متنا بلند بوده مشتی
رفیق هر نوعش با هر نوعی گشتیم
و دیدیم که تش با زخمی تنهاییم
ولی خو خوش گذشت یه وقت هایی
غصّه که مال قصه هاس
ما خوشیم همه جوره رو زمین با چشم باز
همین
دلیلی شد بیمار و بی دل
که ساده ترش میشه یه گرگ بارون دیده
وقتی که دلم از زندگی پره
مثل اون درختیه که تشنه میبره
از این دنیا که مثل زندونه
اینو بدون همیشه این جوری نمیمونه
تمام طول روزتو میکنی تخ*می سپری
فکر چیزی که باختی ببری
اون مغزتو میگ*اد مثل سگ پشیمونی
تو گفته بودی که راه سختو میتونی
اما بعد دیدی
تویی و کمی مایه تو جیب
به جایی نمیرسی با این قدمای کوچیک
این زندگی گفت یه چیزو یاد پس بگیر
امید بده به جاش بیلاخ پس بگیر
یاد میگیری که ناشتا نری*نی
جاهایی میری که یه موقع آشنا نبینی
نه حسشو داری نه حال فک زدن
تو خودت پیچ میشی دیگه آره مثلا
حرفات همیشه بوی غم میده
تو آینه هم تصویره دیگه گندیده
هنو بالا سرت گرماشو داری
راستی دل خوشیاشو سیری چند میده
وقتی که دلم از زندگی پره
مثل اون درختیه که تشنه میبره
از این دنیا که مثل زندونه
اینو بدون همیشه این جوری نمیمونه
گرگ باش
مثل من
مثل ببر
مثل جغد تو پرسههای شب
مثل سنگ تو لحظههای سخت
تو عرصههای تنگ
نعرتو بذار تو بارون و
بشکون رد شو حتی قانونو
دل نبند که تهش تلخیه
میشی مثل من نفس تخلیه
و دستات همیشه خسته رو تنت
رو زخماتم نمک وابسته بودنه
ترجیح میدی جای این که نقشه بچینی
واسه بعد زندگیتو توی لحظه ببینی
میشه شب میشه روز میشه فردا
تو میخواستی نهرو کنی دریا
هه شدی شبیه مردمت
ببین تو رویا همیشه حقیقت گمه
وقتی که دلم از زندگی پره
مثل اون درختیه که تشنه میبره
از این دنیا که مثل زندونه
اینو بدون همیشه این جوری نمیمونه
حصین و بیگرض
دلخوشی