تخته گازو تنها برو
چمران شمالو صد بار برو
بارون زده نم روی شیشهس
چشام خیرهس به این برف پاکنو
کام میگیرم ودکا تو دست
یه مارلبرو هست که از فندک در میاد
حس کردم روحمو پس میده
ولی عشق بدی به مرور از دست میره
چند قطره تو بطریه هست
یه امشبو مست چشمام بستست دیگه
قلبم ضربانو از دست میده
باز نمیشن پلکام به هم چسبیده
از خودمم دایما دور
مال یکی دیگهاس اون که مال منو بود
هنوز مونده که برم از رو
حتی اگه کلت بذاری لای ابرو
یه چی روی مغزم بود
اگه من بد شدم اون بد فهموند
کج راه میرم تار میبینم
جاش گاز میدم بد نیست دست فرمون
احسان دریادل
بطری